اشعار کودکانه 2
بگوبگو بسم الله بگو
می خوام برم پبش خدا تا بخونم نماز ودعا بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
ازدرمی خوام بیرون برم یک کمی تاایون برم بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
می خوام کنم من بازی با بچه های شادی بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
می خوام که قرآن بخونم سورة فرقان بخونم بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
می خوام بپوشم لباس تا که برم به کلاس بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
می خوام بخورم غذا تا نخورم من دوا بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
می خوام برم بخوابم خوابهای خوب ببینم بسم الله بگم یاکه نگم؟ بگوبگو بسم الله بگو
نام خدا بسم الله مشکل گشا بسم الله
اوّل کار بسم الله وقت غذا بسم الله
موقع خواب بسم الله گفتار ما بسم الله
در هر کجا بسم الله وقت دعا بسم الله
ورد زبان بسم الله آرام جان بسم الله
دویدم و دویدم به یک سؤال رسیدم
کیه که توی دنیا ماهی میده به دریا برف وتگرگ می سازه درخت وبرگ می سازه
به بلبلا آواز میده به موش دمِ دراز میده به آدمها خواب میده آفتاب و مهتاب میده
جواب تو آسمونه خدای مهربونه هر بچّه ای می دونه
به مادر گفتم آخر این خدا کیست که هم در خانة ما هست و هم نیست
تو گفتی مهربانتر از خدا نیست دمی از بندگان خود جدا نیست
چرا هرگز نمی آید به خوابم چرا هرگز نمی گوید جوابم
نماز صبحگاهت را شنیدم تو را دیدم خدایت را ندیدم
به من آهسته مادر گفت : فرزند خدا رادر دل خود جوی یک چند
خدا در بوی و رنگ گل نهان است بهار و باغ و گل از او نشان است
خدا در پاکی و نیکیست فرزند بود در روشناییها خداوند
خدا را دیدم امروز از اینجا پشت این د ر خدا پرواز می کرد شبیه یک کبوتر
خدا را دیدم اینجا در این باغ پراز گل خدا آواز می خواند به زیبایی بلبل
خدا در آسمان بود حسابی می درخشید پر از زیبایی و نور به من انگار خندید
خدا اینجاو آنجا خدا توی دل ما برایم نیست دیگر خدا مثل معمّا
تو خدای بی شریکی تو یگانه ای و دانا توکه خوب و مهربانی تو که پاکی و توانا
تو در آن زمان که نامی زجهان نبود بودی در بستة جهان را به جهانیان گشودی
تو به گوش ابر خواندی که از آسمان ببارد تو به آفتاب گفتی به زمین قدم گذارد
تو به چشمه یاد دادی زدل زمین بجوشد به گیاه تشنه گفتی که از آب آن بنوشد
تو سپرده ای به شبنم که به برگ گل نشیند به خزان اجازه دا دی که گل ازچمن بچیند
به هزار نقش زیبا گل وسبزه راکشیدی شب و روز و کوه و دریا همه را تو آفریدی
ای خدا , خدای بی نیاز من امتداد روشن نماز من
خالی ام من از صدای پر زدن سینه ام پر از هوای پر زدن
کاش می شد ای خدای مهربان بال وا کنم به سوی آسمان
دوست دارم از خودم رها شوم رنگ خندة ستاره ها شوم
ای خدا مرا پر از پرنده کن زنده کن مرا دوباره زنده کن
تو پرسیدی خدا کو و من گفتم همیناست خدا پیش من و تو خدا در قلب ما هاست
خدا در آسمانها خدا روی زمین است خدا هر جا که باشد بزرگ و نازنین است
خدا نزدیک نرگس خدا نزدیک شب بوست گل و زیبایی گل نشان از خوبی اوست
تو را می شناسم تو آئینه هستی دلت صاف و روشن وبی کینه هستی
تو را می شناسم تویی خندة گل تویی شعر زیبا در آواز بلبل
تو بوی گل یاس تو آب ر وانی تو خیلی بزرگی تو یک آسمانی
بهارم تو هستی تو که آشنایی تو را می شناسم خدایی خدایی
به نام آنکه باغها از او بهار می شو د فضای سبز دشتها شکوفه زار می شود
به نام آنکه آورد بهار سبزو شاد را گل و شکوفه و چمن نسیم و آب و باد را
به نام آنکه یاد او به دل قرار می دهد چراغ سرخ لاله ها به لاله زار می دهد
به امراوست کزافق شعاع نور می رسد به قلب پاک زندگی امید وشور می رسد
به یاد او به یاد او ترا نه ساز می کنم دری به روی روشنی دوباره باز می کنم
خدا چه با جمال است الله اکبر
با عزّت و جلال است الله اکبر
به به چه با کمال است الله اکبر
دانای هر سؤال است الله اکبر
در عقل و در خیال است الله اکبر
برتر زهر خیال است الله اکبر
جهان مثل نهال است الله اکبر
خدایش باغبان است الله اکبر
وجودش بی زوال است الله اکبر
در او بدی محال است الله اکبر
هر چیز این دنیای زیبا شعر خداوند بزرگ است
شعری که هر مصراع و بیتش مانند یک پند بزرگ است
شعر خدا را می توان خواند در رعد و برق و برف و باران
در آسمان صاف و آبی در آب پاک چشمه ساران
شعر خدا را می توان خواند در آب و خاک و باد و آتش
هنگام شب در چهرة ماه یا آفتاب گرم و دلکش
شعر خدا را می توان خواند در شاخه و برگ درختان
در فصل گر ما و بهاران در فصل پاییزو زمستان
شعر کتاب آفرینش زیبا ترین شعر جهان است
شعری که خوش آهنگ وزیباست شعری که موزون و روان است
خدایم آفریده تمام دشتها را تمام باغ و جنگل زمین و هر کجا را
پر پروانه ها را چه زیبا آفریده گل و گلبرگها را به هر رنگی کشیده
چه زیبا آفریده شب وصدها ستاره سحر زیباست , خورشید چو می تابد دوباره
به صبح و مغرب و.شام کنیم شکرخدا را خداوندا نگهدار همه یاران مارا
دردشت وکوه و صحرا در جوی و رود و دریا در رنگ وبوی گلها پیدا کنی خدارا
در موجهای دریا در نغمه های باران برروی سبزه زاران هر لحظه در بهاران
باید که نور حق را با چشم دل ببینی آن وقت خار غم را از پای دل بچینی
آنقدر نام او را وقت سحر بگویی تا در طلوع نورش اندوه را بشویی
از نور پاک قرآن در بیکران بپاشی بر اهل آسمانها چون یک ستاره باشی
می خوام این آخر کار با اسم تو صفا کنم یک کمی برای آخر کارم دعا کنم
ای خدا حالی می خوام تا که مناجات بخونم یه زبونی که فقط اسم تو را صدا کنم
حالی که خالی از غصه باشه امّا پر آب یه دل سوخته که با اون چشامو دریا کنم
راستشو بخای می خوام خوب باشم امّا که اگر تو نخای من چجوری حاجتمو روا کنم
کاش می زد زمزمه ای دلمو زیر ورو می کرد تا دوباره شهری از خشتای نو بنا کنم
می دونم خیلی بدم توبه شکستن کارمه امّااینبار اومدم به وعده هام وفا کنم
به سبک : دوست دارم صدات کنم -----
خدا خدای مهربان خدای خوب و آشنا خدای ماهتاب و شب خدای این ستاره ها
کسی که بال میدهد به این پرنده ها تویی کسی که باز می کند زبان جوجه راتویی
کسی که می کند کمک به بچّه ها ,خدا تویی خدای خوب و مهربان امید بچّه ها تویی
در خانة دلم زد توحید تو جوانه یکتا و بی شریکی خدا تویی یگانه
تنها و بی نیازی نه زاده ای نه زادی همتای تو کسی نیست هستی مرا تودادی
مهربان تر از مادر مهربان تر از بابا مهربان تر از آبی با تمام ماهی ها
مهربان تر ازگلها با دو بال پروانه مهربانتر از ابری با گیاه و با دانه
مهربانترازخورشید با گل و زمینی تو توخدای من هستی مهربان ترینی تو
آب از چیه؟ از باران
نان از چیه ؟ از گندم
گندم کجاست؟ تو صحرا
صحرا کجاست ؟ تو روستا
کی می کاره ؟ روستایی
کی می پزه ؟ نانوایی
کی می خره ؟ بابایم
کی خالقه ؟ خدایم
من از امواج دریا خدا خدا را می شناسم
زکوه ودشت صحرا خدا خدا را می شناسم
من از آگاهی مور خدا خدا را می شناسم
شگفتیهای زنبور خدا خدا را می شناسم
مــن شبهای زیبا خدا خدا را می شناسم
من از انجیر وزیتون خدا خدا را می شناسم
انار سرخ گلگون خدا خدا را می شناسم
کی به ما دو دست وگوش و پا داده خداداده خداداده
کی بـــه ما شکم داده ،غـــــذا داده خداداده خداداده
کی بــه مــا دو چشــم وابروها داده خداداده خداداده
کی به مـــا دهـــان ودنــدونها داده خداداده خداداده
کـــی بــــه ما مامان داده بـابـا داده خداداده خداداده
کی بــــــه مــا دوستی با خوبا داده خداداده خداداده
کی به مــــا دشــمنی با بــدا داده خداداده خداداده
کی بــه ما نمــــاز داده دعــــاداده خداداده خداداده
چلچله مرغ خوش خبر تو ای همیشه درسفر بیا که روی بال تــو سفر کنم مثال تــو
مرا ببر به دورهــــــــا به روشنی به نورهــا به دشت گل دیارگل به باغ گل بهار گل
که دل دهم به خنده ها به نغمة پرنده هـــــا به رویش جوانه هــا به چه چه و ترانه ها
که در هوای پاکشــان که دارد ازخدا نشان زکینه ها جـدا شـوم زغصّه هـا رها شوم
باز هم دلم خدا تنگ شد برای تو می زند پر این دلم باز در هوای تو
لحظه لحظه ام خدا می زند تو را صدا نامت ای خدای من تازه می کند مرا
ای همیشه دلپذیر ای همیشه مهربان از توزندگی گرفت هرکه هرچه درجهان
ای خدای هرچه بود ای خدای هرچه هست از نشانه های تو این جهان ما پر است
دیده ام همیشه من در نشانه ها تو را ای بهانة دلم ای خدا خدا خدا
هرشب شمارا می شمارم تاخوابهای خوش بینم من دوست دارم تا شمارا با دستهای خود بچینم
مانندپولک می درخشید درآسمان آبی شب فانوسهای آسمانید در بستر مهتابی شب
چشمک زنان در انتظار خورشید زیبا می نشینید بیدارمی مانید شاید خورشیدزیبا راببینید
پر می شود قلبم از امید هر وقت می بینم شمارا درقاب چشم روشن شب انگارمی بینم خدارا
بار الهی دوست می دارم تو را ای تو با جان و دل من آشنا
ای خدای بی شریک و بی قرین در میان دوستانم بهترین
نام زیبای تو را دارم به لب شکر می گویم تو را هر روز و شب
از برایم آفریدی رایگان هم پدر , هم مادر بس مهربان
این زبان و چشم وگوش و پا و دست دارم از لطف تو هر نعمت که هست
مهربانا ای خدای خوب من داده ای تو این همه نعمت به من
خدایا خدایا , تو خوبی تو خوبی خدایا جهان را تو خوب آفریدی
بدی نیست در نفس هستی خدایا زمین و زمان را توخوب آفریدی
خدایا خدایا , تو ما را کمک کن که از کینه , در ما نماند نشانی
بگیر از همه فتنه و دشمنی را به هر کس عطا کن دل مهربانی
خدایا , زمین تو دیگر نیازی به یک حال و روزخوش و تازه دارد
مدد کن که خوبی نگردد فراموش بدی بس , خدایا بد اندازه دارد
وقتي كه باغ لخت و خالي
پيراهني از گل به تن كرد
وقتي كه باران بهاري
دشت و بيابان را چمن كرد
وقتي كه نور گرم خورشيد
بر خاك سرد و خفته تابيد
وقتي كه در صبح بهاري
از چشم گل، شبنم تراويد
وقتي كه آب پاك چشمه
در باغ و صحرا گشت جاري
وقتي كه خنديدند در باغ
گلهاي زيباي بهاري
ديدم ز تو صدها نشانه
در چهرهي زيباي دنيا
ديدم تو را، هر لحظه هر جا
خداوند جهان داناست خدای مهربان بیناست
به هر حالی که ما باشیم خدای مهربان با ماست
خدا ما را به هر کاری به مهر خود کند یاری
به هر جایی خدای ما رساند روزی ما را
خداوند کریم ما ندارد در جهان همتا
1- سلام بچّه ها
سلام بچّه هـــا
حالتون خوبه ؟ بله لبا خندونه ؟ بله دلا مهربون ؟ بله همه خوشزبون ؟ بله
مؤدبید ؟ بله مرتبید ؟ بله منظمید ؟ بله آماده اید ؟ بله
مؤدلا 20 20 نمرة من 20 20 نمرة شما 20 20 مربّیا 20 20
نمرة نماز 20 20 نمر ة دعا 20 20 نمرة کمک 20 20 نمر ة کلک 20 20
2-یک سلام بلند
نرم وآهسته یک نفر می ز د روی در تق تتق تق تق
گفتم این کیست پا شدم رفتم سوی در تق تتق تق تق
دیدمش ای خدای من او بود آشنایی که رفت خیلی زود
فکر کردم خیال بود امّا راست می گفت چشم من او بود
آمد و شاخة گلی آورد گل لبخند بر لبم روئید
من در اندیشه های دور ودراز او به من خیده بود ومی خندید
یادم آمد سلام یادم رفت پرسشی در نگاه هم دیدیم
همزمان یکصدا به هم گفتیم یک سلام بلند وخندیدیم
3-گلبوته های سلام
به هر کجا که میریم در اوّل هر کــلام می روید رو لب ما گلبوته ها ی سلام
قدیمی ها می گفتن چقدر خوب و زیبا سلامتی می آره سلام برای دلهـــا
دوستی ها بر پا میشه با یک سلام وخنده درخت دشمنی ها ازریشه میشه کنده
ای چشمة محبّت سلام بکن تو هر بار این هدیة قشنگیست درلحظه های دیدار
4-سلام
گاه گـــاهی صبـــــح زود میشوم بیدار پیش از دیگران روی داداشم پتویی میکشم می دهم گهوارة او را تکـان
درسماورآب میریزم کمی بعد حاظرمی کنم صبحانه را
تاکه برخیزدزجایش مادرم میکنم من کارهایش را تمام
می زندبوسه به رویم مادرم میزنم لبخندومی گویم سلام
سلام ساکنان کوی کهکشان که شادمان کنار هم نشسته اید
سکوت لحظه های سرد وتیره را به گرمی نگاهتان شکسته اید
سلام ای ماه زیبا دیر کردی کجا بودی چرا تأخیر کردی
به آرامی نشستی روی دلهـا تمام عشق را تأبیــــرکرد ی
5- علیک شاعرانه
سلام گلهای قشنگ سلام گلهای لطیف علیک شاعرانه تان خوش و صمیمی وظریف
شبیه قطره های آب چکیده ایداز بهشت نمی شودکه شعری از شما سرود یا نوشت
6- سفارش اسلام
ما پیرو قرآنیــــم خوشخوی و مهربانیم عادت ما سلام است سفارش اسلام است
به پدر و به مادر به خواهر و برادر به هر که روبروئیم اوّل سلام گوئیم
سلام عزت آرد خیر و سعادت آرد نشان دین سلام است بهتر زهر کلام است
7- نشان ادب
سلام نشان ادبه فرشتة روز و شبه هرکسی که سلام کنه پیش همه محترمه
سلام عزّت آرد خیر و سعادت آرد نشان دین سلام است بهتر زهرکلام است
8- بچّه های خوب روستا سلام
بچّه های خوب روستا سلام بچّه های خوب وآشنا سلام
خوایتان پر از صفای شبنم است غنچه های گلشن خدا سلام
قلبتان پر از صفای کودکی حرفتان همیشه بی ریا سـلام
می کنم دعایتان همیشه باد جانتان به دور از بلا ســـلام
چون پرنده های ده صمیمی اند بر شما و بر پرنده هـــا سلام
9- سلامی تازه
تو وقتی قهر کردی دل من را شکستی تو الآن چند روز است که با من قهر هستی
پریشب در خیالم صدایت را شنیدم همین دیشب دوباره تورا در خواب دیدم
برای دیدن تو دل من تنگ تنگ است بدون تو دل من کلاغی زرد رنگ است
بیا تا با نگاهی به روی هم بخندیم در دلهایمان را به روی غم ببندیم
به آب آشتی ها تن خود را بشوییم سلامی تازه از نو به همدیگر بگوییم
ای سلام دوباره ای صدای همیشه اول و آخرینی ای خدای همیشه
سلامي گرم به گلهاي دانش به گلهاي زرنگ باغ بينش
سلام سلام ! آی بچه ها آی بچه های با صفا
امیدوارم خندون باشید همیشه مهربون باشید
حواستان اینجا باشه تا دلهاتان با ما باشه
به بسم الله می خوانم خدا را زمشتی خاک آدم کرد مارا
می گشایم زبان بنام خدا که زنامش جهان شده برپا حمد بی حد به خالق یکتا قادرست وعلیم وبی همتا
بنام آنکه گل را رنگ و بو داد زشبنم لاله ها را آبرو داد
بنام خدای جهان آفرین به این آفرینش هزار آفرین
بنام آنکه دل کاشانة اوست چراغ هر کسی در خانةاوست
ای خدایی که تویی بنده نواز می کنم قفل دلم پیش تو باز هر کجا میروم و می گــذرم سایة مهر تو باشد بــه ســرم
یاد خدا دردل نام خدا بر لب خالق خوبیها صاحب روز و شب
به نام خدا خدایی که شبنم از اوست , آفتاب از اوست
آتش و بادو خاک از اوست بیم و امّیدو مژدة دیدار آیه و سوره و کتاب از اوست
اوّل هر کار به نام خداست آنکه از تو عالم هستی بپاست
بار الها دوست می دارم تو را ای تو با جان و دل من آشنا
ای خدای بی شریک وبی قرین در میان دوستانم بهترین
نام زیبای تو را دارم به لب شکر می گویم تو را هر روز و شب
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبة احزان شود روزی گلستان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تــــــار تا بود درست دعا ودرس قرآن غم مخور
بنام آن خداوندی که نامش کند آرام قلب بندگانش
بنام خدایی که از بوی گل بهتر است و از نور وباران صمیمی تر است
دلت را با خداوند آشنا کن زعمق جان خدایت را صدا کن
بکن هر کار را با نامش آغاز خدای مهربان از خود رضا کن
در ابتدای کارم نام تو را بیارم باشد که خوب گردد پایان این بهارم
گلهای نماز
گلدستة مسجد دوباره پر شد زشور عاشقانه در سینة من مرغ توحید کرده دوباره آشیانه
زیباترین آوا به گوشم گلبانگ جانبخش اذان است شیرینترین لحظه هایم پروازسوی آسمان است
تا بوستانهای نیایش هرسو پرازگلهای نازند زیباترین خوشبوترینش پیوسته گلهای نمازند
یه شب توعا لم خواب دویدم و دویدم میان باغی ازگل مادربزرگٌ دیدم
زمین گل آسمون گل چه باغ با صفایی گفتم مادربزرگم به من بگوکجایی
گفت که یه جای خوبی که اسم اون بهشته اگرتوهم خوب باشی تونامه ات نوشته
گفتم بیام چه جوری تواین هوای تازه گفت که فقط عزیزم کلید اون نما زه
دلت را با خداوند آشنا کن زعمق جان خدایت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است مس دل را زیاد او طلا کن
شکوه بندگی در خاکساری است خضوع و بندگی پیش خدا کن
تو غرق نعمت پروردگاری بیا و حق نعمت را ادا کن
نشان حق شناسی درنماز است جفا تا کی ؟ بیا قدری وفا کن
رکوعی , سجده ای , اشکی , نمازی به پیش آن یکی , قامت دو تا کن
به پیش او گشا دست نیازی به در گاه بلند او دعا کن
به سنگ توبه ای بشکن دلت را غرور و سر گرانی را رها کن
صح زود است و خواب می چسبد باید امّا باز برخیزم
از اذان پر شده است کوچة ما باید از خواب ناز بر خیزم
باز مادر بزرگ بیدار است بوی نان برشته می آید
مادرم غرق در نماز و دعاست بوی بال فرشته می آید
با صدای خروس همسایه می شود خواب ناز شیرینتر
صح زود است و خواب می چسبد هست امّا نماز شیرینتر
فرشته ها ی کوچک توی صف نمازند مثل تمام گلها چه با صفا و نازند
چادر های گلگلی بالهای اونها شده بالهای زیبایشون رو به خداوا شده
غنچة لبها یشان بوی دعا می دهد بوی خوش ربّنا بوی خدا می دهد
پایان کلاس
بارهــــــــا تو را میـان آسمــان دیده ام بزرگ و خوب و مهربان
من همیشه با تو حرف می زنم جونکه گفته ای به من مرا بخوان
فکر می کنم بدون یاد تـــــــو قلبها سیــاه و زشت می شـونــد
در دلم همیشه ذکر خیرتوست با تو خانه ها بهشت می شونــد
اگر تنها تر از آن تک درختی که رسته در کویرخشک و بی آب
اگر از وحشت تنهایی و درد نمی آید به چشم خسته ات خواب
اگر در این جهان پر هیــــاهو تورا حتّی به سر یک سایبان نیست
به هر خاری مبند امّید زیــــرا پناهی جز خدای مهربــــان نیست
خداوندا جهان را چه زیباآفریدی شبـیه یک معمّـــــا آفریـدی
تمام دشتها را پر از پروانـه کردی و گلها را چراغ خـانـه کردی
خداوندا چه هستی ؟ که هستی از تو رنگ و بو گرفته دلم بانام و یادت خو گرفته
کودکان نوجوانان شادی روحتان جاودان باد
جسمتان پر توان جان پرمهرتان شادمان باد
هر زمان هر کجا دشمنان شما نا توان باد
در همه لحظه ها قلب پاک شما با خدا باد
ای خدا وی نام تو زیبنده نام می کنم با نام تو ختم این کلام
خداوندا کمک کن هر جوان را یا رب آمین , یا رب آمین
رسان بر داد ما, صاحب زمان را یا رب آمین , یا رب آمین
ز دلها دور کن , اندوه و ماتم یا رب آمین , یا رب آمین
زمیهن دور کن , ظلم جهان را یا رب آمین , یا رب آمین
خدایا ریشه کن کن ظالمین را بشوی از لوث نا پاکان زمین را
به حق احمد و آلش بر افراز لوای رحمتاٌ للعالمین را
به جز عشق علی چیزی نداریم نگهدار از برای ما همین را
نور خدایی دارد برنامة ما می گوییم ما همیشه شکر خدا را
امام زمان (عج)
یک هفته در انتظار ماندم تا جمعة دیگری بیاید
شاید که از آسمان مکّه آن قاصد آخری بیاید
من منتظرم جهان تا ریک روشن شود از وجود خورشید
هر لحظه به جان ما بتابد آن نور صفا و عشق وامّید
من منتظرم سرود ایمان در شهر سیاه ما بپیچد
همراه صدای دلنشینش بوی خوش یاسها بپیچد
ای کاش بیاید آن مسافر آن قاصد سبز آسمانی
تا در دل مردمان بکارد هر لحظه امید زند گانی
بی تو
بی تو قنـاریـهــا نمی خوانند در شهر , دیگر یا کریمی نیست
پروانه ها بی تو نمی رقصند دنیای ما شــا د و صمیمی نیست
اینجا هوا تاریک و طوفانی اینجا زمین خاکستری رنگ است
پای خرد در حلقة زنجیر دست بشر آلودة جنگ است
باغ زمان همواره پائیز است چشم زمین همواره غم دارد
مانده به راهت چشم خیس ما دنیا تو را ای خوب کم دارد
کاشکی
قلبها در تاب و تب چشمها در انتظار پس توکی رد می شوی باز هم از این دیار
بی تو ما پژمرده ایم بی تو شورو حال نیست تا نیایی پیش ما هیچکس خوشحال نیست
کاشکی می آمدی تا که گلها وا شوند با نگاه سبز تـــو دشتها زیبا شونـــد
حس عجیب
حس عجیبی در دلم دارم هر سال با آغـــاز فروردین
مانند حس سبزه ها زیبـــا مانند حس غنچه ها رنگین
هرسال مثل باغ وکوه و دشت در انتظارت می نشینم مــن
شاید بیایی با بهار از راه شاید بهارم را ببینم من
وقتی بهار از راه می آید صحرا و جنگل می شود خوشحال
آه ای بهار انتظار من ای کاش باز آیی تو هم امسال
اباصالح
ابا صالح دلم سامان ندارد مگر هجران تو پایان ندارد
ابا صالح بیا دردم دوا کن مرا با دیدنت حاجت روا کن
ابا صالح فقیرم من فقیرم بده دستی که دامانت بگیرم
ابا صالح چه خوش زیبنده باشد که آن لعل لبت پر خنده باشد
ابا صالح گدایم من گدایم به جان مادرت بنما نگاهم
اباصالح اباصالح کجایی کجایی یوسف زهرا کجایی
سجده ی طولانی
پیامبر عزیز ما
یک روزی بود سر نماز
امام حسین نزدیک او
نشسته بود قشنگ و ناز
همین که او به سجده رفت
حسن دوید کنار او
دست ها را روی او گذاشت
پرید و شد سوار او
پدر بزرگ وقتی که دید
حسن شده سوار او
بازی و خنده می کند
قه قه قه ، هو هو هو
سرش را هیچ بلند نکرد
به حال سجده باقی ماند
ذکر قشنگ سجده را
دوباره وسه باره خواند
سوار کوچک و قشنگ
خیال پا شدن نداشت
پدر بزرگ چه کار می کرد ؟
سر از رو مهر بر نمی داشت
ما بچّه ها ی اردو یاران خوبی داریم در شادی و در غمها ما یاور و غمخواریم
هرگز کسی را از خود نمی دهیم آزاری ما می کنیم در هر جا با یکدیگر همکاری
از خورشید محبّت پر می کشد از دل غم از عطر مهربانی گل روید روی لب هم
به به و به به خوش اومدید شکوفه های با صفا
چشم دل ماشده فرش قدمهای شما با هم تو اردو, شادی کنیم هیاهو (2)
دوستهای خوب ومهربون خون گرمند و همزبون
قلبهای مهربونشون آبی تر از آسمون با هم تو اردو, شادی کنیم هیاهو (2)
وقتی گل خنده رو لبهای شما وا می شه
قلب پر از مهرتون بهشت رؤیا می شه با هم تو اردو, شادی کنیم هیاهو (2)
آقای راننده اخماتو وا کن از توی آیینه مارو نگاه کن های باریک الله مشدی ماشاالله (2)
آقای راننده خسته نباشی شما برا ماها مثل داداشی های باریک الله مشدی ماشاالله (2)
آقای راننده بزن تو دنده ماشین جلویی به ما می خنده های باریک الله مشدی ماشاالله (2)
آقای راننده کارت سر آمد اردوی امسالی عالی در آمد های باریک الله مشدی ماشاالله (2)
1-کتاب
قصّه دارم قصّه دارم قصّه های تلخ و شیرین شعردارم شعر دارم شعر های شادو غمگین
قصّه های خوب دارم شعر های ناب دارم آفتاب و ابر دارم سایه ومهـتــــاب دارم
دوستی خوبم برایت بهتر از گل های زیبا بی زبان امّا سخنگو کوچک امّا خوب ودانا
2-مداد رنگی
گم شد مداد رنگی ام حالا کجا پیدا کنم باید که بعد از این کمی چشمان خود را وا کنم
شاید مدادم را کسی ازکیف من بر داشته حتماً فراموشش شده جای خودش نگذاشته
شایدکه توی خانه مان افتاده باشد بی خبر یادم بما ند خــــانه را امشب بگردم بیشتر
حالا بپرسم دیده است آیا مدادم را کسی طفلک مداد رنگی ام می میرد از دلواپسی
3-امتحان
خرداد نزدیک است وباز شد فصل , فصل امتحان
این روزها آسوده انـــــد شاگرد های درس خـوان
خرداد نزدیک است وباز وقت مرور درسهــا ست
حالا کسی که تنبل است هرلحظه درحول وولاست
در چشم او این روز هــا دنیا پر از غم می شــــود
اردی بهشت بــــا نشا ط اردی جهنّم می شـــــود
4-جشن شکوفه ها
جشن شکوفه ها بود دیروز در دبـستـان هر حرف غنچه ای شد گل کرد در صدامان
پروانه , لاله , نرگس مریم , سمانه , سیمین کتاب و کیف تــازه با عکسها ی رنگین
بسیـار دیـدنی بــود آن جشن خوب وزیبا قلب کلاس پر بـود از عطر و بوی گلها
در انتظـــار بـودیـم آموزگـــــــار آمــد در باغ سینــة مـــــا بوی بهـــار آمـــــد
5-معدّل 20
عروسکم قشنگه زرد طلایی رنگه مثل گل سوسنه دختر نـاز منـه
با ادب و تمیــزه خیلی برام عزیزه با من میآددبستان توپاییزوزمستان
سرش توی کتابه درساشوفوت آبه نمرة اوچه آلیست معدّلش شده بیست
دوست دارم قاری قرآن شوم مثل داداش بزرگم مصطفی
با صدای خوب و صوت دلنشین مثل او قرآن بخوانم هر کجا
خوب می دانم که آیات خدا سینه ام را نور باران می کند
خواندنش هر کار دشوار مرا مثل آب خوردن آسان می کند
همنشینم می شود هر روز و شب تا نترسم از خیال و فکر بد
غصه ها را می شکافد از دلم وقت تنهایی به دادم می رسد
باغي است قرآن، سرسبز و خرم باغي پر از گــلهاي زيباست
هــر ســـوره بــر گلبرگهايش نور اميد جــان و دلهــاست
در بــــاغ سبــز آيــههــايــش صد قصه دارد خوب و شيرين
او بــــا زبـــان قصـــه كــــارد در سينــهات گـلهاي رنگين
گــلهــاي زيبــــا از مــحبـت گــلهــاي آزادي و ايـــمان
از دوستـــــيها، روشنـــــيها بـا تــو سخــن گـويد فراوان
صد قصـــه دارد، مثـــل مريـم مثــل ثمــود و عـاد و يوسف
اصحــاب كهــف و نـوح و آدم او چــون بــهاري هست خرم
امــا هـمــيشــه جـــــاودانـــه گلـبــرگ سبــز او نــــگردد
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)